جیغ صورتی

گفتی چه کسی؟در چه خیالی؟ز کجایی؟ بی تاب توام ، محو توام ، خانه خرابم ..

یانی و کودکی هایمان !




شما هم با من از تمرین این هفته ی سنتورم لذت ببرید .. بشنوید :)

  • ۲۳

خواهرم ، برادرم ، ایدئولوژی عت!

با پدیده ای در دوستانمون مواجهیم که صرفا چون با هم رابطه ی دوستانه ای داریم ، ما رو تایید و تمجید میکنند و با نظراتمون موافقند. و چون صرفا با ما دوست نیستن و با بقیه هم دوستن ، اونا رو هم تایید و تمجید میکنند . تا به اینجا مشکلی نیست ، مشکل از جایی شروع میشه که نظرات ما و دوستان دیگرشون در جاهایی با هم مخالفه !گرفتین ؟ :)



دوستان

ایدیولوژیتون به بادی بند نباشه یه وخ :)





+روتون بشه مخالفت کنین باهامون .. باور کنین ما مخالفمونم باشین دوستون داریم :)

  • ۴۷

پیروزی ما ،آن چیزی نیست که در آن کسی شکست بخورد !

مدعی خواست که از بیخ کند ریشه ی ما ..

غافل از اینکه خدا هست در اندیشه ی ما ..



تبریک💜💚!!

  • ۶۳

برو سمیه ...



برو سمیه .. اینبار برو سمیه .. سفیدی شناسنامتو واسه کی نگه میداری ؟ واسه کدوم مدال ؟ اگه رای ندی ، نمیگن باهوش سیاسی بود ، نمیگن خفن بود ، کسی نمیاد به اعتراض مدنیت نگاه کنه .. برو سمیه ..
نذار شنبه بشه و تفکر علم الهدی مثل ویروس پخش شه تو کل کشور .. نذار حسرت به دل کنسرتای کج و کولمون بشی مث حالای مشهد .. نذار مثل گداها ماهی صد تومن بذارن کف دستت .. برو سمیه ..
برو سمیه .. نذار یه لوپ بی حاصلو دوباره تکرار کنیم .. نذار برسی به جایی که پول جمع کنی جمع کنی جمع کنی که بری ماشین بخری ، شب بخوابی صبح بیدار شی ببینی دیگه نمیتونی با پول دیشبت یه ماشین واسه خودت داشته باشی .. برو سمیه .. نذار بنزین دوباره ده برابر شه ..
برو سمیه .. قبل تصمیم گرفتن برای نرفتنت بشین و ببین الان کجایی و تو هشت سال قبل کجا .. منم مثل تو عم سمیه .. منم از خیلی چیزا ناراضیم ، منم معترضم ، منم میدونم انقد قفل داریم که با یه دوره و دو دوره و سه دوره و هزار تا کلیدم همش وا نمیشه ولی نذار قفل جدید بذارن رو در آرزوهامون .. برو سمیه ..
ترکیه رو ندیدی سمیه ؟ مردمی که تحریم کردن و با چه اختلاف جزیی ای باختن .. بلافاصله فیلتراشون شروع شد .. بلافاصله دیکتاتوریا شروع شد .. برو سمیه ..
نذار حالا اگه میگیم "نه به حجاب اجباری" ، پس فردا زار بزنیم تو گشت ارشاد که چادر سرمون نیست ، که مانتومون رنگی جز توسی و سورمه ای و سیاهه ... برو سمیه ..
نذار کشور بشه مث دیروز میدون تجریش و ونک .. پر موتور سیکلتای سیاه که خشونت و خشمو فریاد میزنن .. برو سمیه ..
تو اگه نری ، هیشکی فردای انتخابات نمیگه تو رای ندادی ، ما از مقبولیت و مشروعیت افتادیم ، بریم یه حکومت جدید بیاد .. نه سمیه ، هیشکی به هیچ جاش نیس که تو قبول نداری این وضعو ، ولی بدترش نکن سمیه .. تو اگه نری رای بدی ، ستار بهشتی برنمیگرده ، بهاره هدایت برنمیگرده به سالهای جوونه زدن عشقش ولی شاید دوباره مجبور شیم هزارتا ستار بهشتی و بهاره هدایت بدیم و تازه برگردیم به چهار سال قبل ..
برو سمیه .. سرطان داره خیلیارو از بین میبره ، شاید برسه بیخ گلوی خودمون ، من و تو .. نذار زورمون نرسه واسه عزیزترینامون کاری کنیم چون تحریم دارویی شدیم .. نذار یکی بره پای مصنوعیشو بذاره روی میز به جای مذاکره و بگه این گزینه ی روی میز ماست .. نذار برگردیم عقب سمیه ..
سمیه ما رفتیم رای دادیم که خاتمی اومد و ناطق نوری نیومد .. ما رای دادیم که حداد برنگشت و مطهری هفته ای یه بار بی پرده از حصر حرف میزنه .. سمیه ما تحریم کردیم که سال 84 بلای احمدی نژاد سرمون اومد .. برو سمیه ..
سمیه حتی اگه نری هم تلویزیون زیرنویس میکنه حضور پرشور مردم پای صندوق های رای مشت محکمی بر دهان آمریکاست .. تو نری ، اون نره ، این نره ، بیست درصد مردمم برن تلویزیون زیرنویس میکنه که حضور مردم پای صندوق های رای ، جواب آری به انقلاب اسلامیست .. پس برو سمیه .. برو که نرفتنت هیچیو حل نمیکنه ولی رفتنت باعث میشه بیشتر فرو نریم تو لجنزار ..
برو سمیه ..
اینبار برو ..
  • ۹۵

نه تو نمیتونی !



امروز که بچه ها داشتند کنفرانس میدادند و داشتم تند و تند نمره میدادم بهشان و خب از روی تحقیقشان میخواندند و این آیا یعنی ارائه؟ و بعد من نمره کم میدادم بهشان و غر میزدند و هی پایشان را میکردند توی یک کفش که خانوم یه نیم نمره خب اضافه کن و من هم نمیتوانستم چون به اندازه کافی دست بالا نمره داده بودم ، یک لحظه هایی داشتم سست میشدم که نمره بدهم بهشان که همه خوشحال و خندان و راضی از در بروند بیرون اما در همین لحظه ها هر بار به خودم گفتم که "تو اردیبهشت نیستی که بتونی همه رو راضی و خوشحال نگه داری ، یا گوجه سبز یا هندونه .. پس کارتو بکن " .. بعد راضی و خندان از پله های دانشکده پایین میرفتم در حالی که سیلی از دانشجوهای کلاس پشت سرم می آمدند پایین که خانوم یه نیم نمره اضافه کن ..!
  • ۳۶

لااقل آزاده باشید !



گاهی وقت ها فکر میکنم ما کلا آدم های شور هر چیزی را درآوردن هستیم .. همین هم یعنی منصف نیستیم .. یعنی انگار حتما باید خودمان را بچسبانیم به یک حزبی که آن روزها مد است .. بعد هی حرف های درست و غلط همان حزب و همان حال و هوای آن روزها را بلغور کنیم ..

مثلا روز خشونت علیه زنان میشود همه مان ندا سر میدهیم که آی نرهای فلان شده ، همه تان خشونت علیه زنانید که هی از ما میخواهید غذا بپزیم و اینگونه جلوی پیشرفتمان را میگیرید .. بعد کمی میگذرد روز زن میشود و کادو میگیریم و همه مینویسیم "ممنون مهربان ترین آدم دنیا .. تو را که میبینم میفهمم مردها هم میتوانند فرشته باشند ".. بعد کمی میگذرد و روز مرد میشود و همه جا پر میشود از تکست هایی که تویش نوشته مردها را یکجور دیگری نگاه کنیم ، آن ها لاک نمیزنند و موقع ناراحتی هایشان گریه نمیکنند و دست هایشان به خاطر ما پینه بسته ..

میبینید ؟ ما کلا انگار وسط دریا ایستاده ایم و منتظریم یک موجی بیاید و ما سوارش بشویم .. شبکه های اجتماعی هزار فایده داشتند اما یک عیب بزرگ داشتند ، آن هم اینکه یک عده را بیخودی متفکر کردند و یک عده ی کثیری را بدون فکر .. صرفا مقلد .. اینگونه که گوشیمان را دستمان میگیریم و هی از این شبکه به آن شبکه میرویم و میخوانیم که نظر بقیه درمورد فلان موضوع چیست ، بعد هم شروع میکنیم به ریکورد کردن همان حرف ها و پس دادنشان .. یک عده ی کمی که شاید صلاحیت هم نداشته باشند ، برای عده ی بسیاری برنامه و تئوری میچینند و به جای همه فکر میکنند .. یادمان رفته است که تک تک ما ، خودمان فکر داریم .. یادمان رفته است که آزاده بودن را بیشتر از موج سواری باید یاد بگیریم .. که اگر درمورد مردها حرف میزنیم ، یادمان بیاید وقتی توی صف دستشویی ایستاده بودیم و باران گرفت ، مردی بدو بدو با چتر در دستش آمد سمت صف خانوم ها و همان جا با اینکه معذب بود و هی آسمان را نگاه میکرد و سرش را میکرد توی سقه اش ، ایستاد تا همسرش بیرون بیاید و مبادا ناز دلبرش کمی خیس شود .. یادمان بیاید که اگر حوصله نداشته ایم ، اخم کرده ایم ، گریه کرده ایم و بی دلیل غر زده ایم گاهی ، صبورانه نشسته اند و نگاهمان کرده اند .. دلخور شده اند و بعد که دیده اند از غصه شان پکریم گفته اند که" اصلا هم ناراحت نیستم قشنگ خانوم ، کو لبخندت عزیز من؟" .. وقتی داریم از خشونت علیه زنان حرف میزنیم و غذا پختنمان را محکم و مداوم میکوبیم توی سر مردها و میگوییم شما بوی قرمه سبزی را انداختید به تنمان که عطر آزادی از سرمان بپرد ، یادمان بیاید که آن ها هم هر روز به خاطر ما از رفتن به درکه و دربند و کورس گذاشتن در خیابان ایران زمین و عشق و حال و هر کاری کردن گذشته اند ، استرس داشته اند و سختی کشیده اند و ضرب گیر حوادث و سختی های زندگی شده اند که مبادا ترک بیفتد به روحمان .. یادمان بیاید اگر به ما میگویند "خانومم یکم روسریتو میاری جلوتر؟" ، خودشان هم برای انتخاب پیراهنشان و شلوارشان و حتی مدل ریششان و موهایشان از ما نظر پرسیده اند و غر نزده اند و صبح به صبح خودشان حواسشان بوده ما دقیقا چجوری بیشتر دوستشان داشتیم .. که اگر بحث رابطه ی جنسیست ، آنها حیوان هایی نیستند که دایما منتظر نشسته باشند که شکار نزدیکشان شود و این یک ابراز عاطفی هم هست و اینکه هی ادعا کنیم ما زن ها خیلی بی نیازیم ، با کلاس بودن و بالا بردن خودمان نیست و اتفاقا این ماییم که نرمال نیستیم برای یک زندگی مشترک .. که در کنار همه ی مردهای بدی شبیه شوهر اعظم ، مردهایی هستند که آنقدر خوبند و مهربانند که آدم هر روز دلش برایشان بریزد ..

این روزها ، روزهای معمولی ای هستند .. نه روز مرد است ، نه زن و نه خشونت علیه زنان .. کسی موج بزرگی علیه گروهی راه نمی اندازد که سوارش بشویم و تا یک جایی که دست ما نیست ، پیش برویم .. کاش بنشینیم و توی این روزهای معمولی ، برای همه ی اتفاقات زندگیمان فکر کنیم .. جای خواندن تفکرات هم سن و سال هایمان با عقاید بدون رفرنسشان ، بنشینیم و خودمان فکر کنیم ..خودمان برای خودمان و برای تمام روزهایی که موج های بلند می آیند و باید از سرمان بگذرند .. از سر خودمان و زندگیمان ..



  • ۴۲

چرکولک های عزیز !


اگر به حمام رفتن و پیشرفت تکنولوژی در زمینه ی انواع شامپوها و بدن شوی ها و مام ها اعتقاد ندارید لطفا دو کار را هرگز انجام ندهید :
1 - موهای چسبناکتان را از شال و مقنعه تان نریزید بیرون ..
2- دستتان را اصلا ، اصلا و اصلا در مکان های عمومی مثل مترو بالا نبرید حتی هنگام مناجات با خدا یا پرت شدن به بیرون از واگن ..

شما در هنگام اجرا نکردن این دو بخش ، دست کمی از عذاب الیم ندارید ..!


#جدی
  • ۱۹

در چشم های او هزاران درخت قهوه بود .. *


زندگی فقط اونجاش که بعد کلی حرف با انرژی و خنده هات سر برمیگردونی میبینی بی وقفه و آروم داره نگاهت میکنه ، یجوری که انگار اصلا نمیشنوه و فقط داره میبینه ، بعد پلک میزنه و دستتو میگیره و یواش میگه خیلی دوست دارم ..

چقدر شیفته ی این اوج و فرود لبخندام و چشماشم .. چشماش .. آخ چشماش ..






* در چشم های او هزاران درخت قهوه بود

که بی خوابی مرا تعبیر مینمود ..

باران بود که میبارید

و او بود که سخن میگفت ... 

 "کیومرث منشی زاده"

  • ۷۳

قلم برداشتم تا از لبانت شعر بردارم .. *



دراز کشیده بود و کنارش نشسته بودم و انگشت هایم را کش داده بودم لای موهایش و روی سرش طرح های اسلیمی میکشیدم .. چشم برگرداندم دیدم خیره شده توی صورتم .. لبخند زد و گفت : گذر عمرم را توی صورتت میبینم ..
عاشقانه تر از این جمله هم داریم ؟ که عشق ، گذر عمرش را توی صورتت ببیند ؟! آن هم توی دنیایی که آدم ها توی تلگرام مینویسند " دوستت دارم " و روی تایمر دو دقیقه تنظیمش میکنند ..؟



* قلم برداشتم تا از لبانت شعر بردارم ..
که دیدم قند من بالاست ، لب هایت شکر دارد ..
  • ۷۹

آخه من نمیرم براش ؟ :)

براش از ترکیه لباس آنلاین خریدم .. به دستم که رسید ، فقط دلم میخواست همونقدر هزینه کنم و برش گردونم به همون جایی که بود بس که ناشبیه بود به اون چیزی که تو ذهنم بود .. آستیناش قد دو تا دست سعید بود چاقیش :| خب نمیشد ! کادوشو بهش دادم  و کلی تو ذوقم خورده بود .. و فکرشو نمیکردم هرگز بپوشدش .. اما اون آستینشو تا میکنه و میده بالا که گشادیش معلوم نشه و خوشحالانه میپوشدش از اون روز .. آخه من نمیرم براش ؟ :)


#پنج_فروردین #اولین _سالگرد_عقدمون





قرار میشه برای روز مرد ، کنتاکی درست کنم برای خانواده .. ساعت هشته و من هنوز شروع نکردم .. دستام تو آرد و آب و مرغ غوطه وره و نیازمندم که دستی از پرده برون آید و کاری بکند که هیرو وار (hero) به کمکم میاد و با دقت بی نهایت کنتاکی ها رو سرخ میکنه .. انواع ابزارها رو روغنی میکنه و انواع ترفند ها رو استفاده میکنه که ببینه چجوری موقع سرخ کردنشون باید رفتار کرد با مرغا که پولکاشون نریزه :)) هر وقتم میرم ببینم داره چیکار میکنه ، با دستش مانع میشه و میخنده و میگه عهههه تو کاریت نباشه دیگه اوستا شدم :))  آخه من نمیرم براش؟ :)



#بیست_و_دوم_فروردین #روز_مرد




لاک بنفش میزنم و یه لباس بنفش میپوشم .. دستمو میبینه میگه اوه چقد پررنگه O_o  میگم عه به خاطر تو زدما :| میگه لاک زدی واسه من؟ :)) میگم آره واسه تو ستشون کردم که بدونی به فکرتم *_* قانع نمیشه ولی میخنده و میگه آهان ممنون و پیشونیمو میبوسه :)) آخه من نمیرم براش ؟ :)



#بیست_و_دوم_فروردین #روز_مرد




با هم میریم و به رودخونه کشف میکنیم .. میگم بریم پایین با اینکه میبینم برای رسیدن به رودخونه باید یه سراشیبی فاجعه رو بریم پایین .. سراشیبیاااا :| با دقت میگرده و یه راه امن برای پایین رفتن پیدا میکنه .. بهش میگم وای مراقب باش ، اصن بذار من برم جلو اگه قراره آش و لاش شیم ، من آش و لاش شم .. :|  میخنده و دستم میگیره و آروم آروم و همراه جیغای بی وقفه ی من میریم پایین که نزدیکای رودخونه میگه وااای مار !!مار سیاه!! برمیگرده میبینه من گوله کردم رفتم بالا :|  میخنده و ادامو درمیاره که " بذار من برم اش و لاش شم .. بعد میگم مار ، سر برگردوندم دیدم اصن نیس ،منو گذاشته فرار کرده  " .. :))  آخه من نمیرم براش ؟ :)



#یازده_فروردین #یازده_به_در



تخته نرد بازی میکنیم و پیاپی میبره .. هرجا میبینم دارم میبازم ، صفحه ی تخته نرد رو میبندم و مهره ها قاطی میشن و بازی خراب میشه .. میخنده و میگه ای بابا دستت خورد نشد ببازم که .. برده بودیا :))  آخه من نمیرم براش ؟ :)

  • ۱۳۹
۱ ۲
من آن‌طور که می‌نویسم سخن نمی‌گویم،
آن‌طور که سخن می‌گویم نمی‌اندیشم،
آن‌طور که باید بیندیشم فکر نمی‌کنم،
و همین‌طور بگیر تا به آخر ...
Designed By Erfan