جیغ صورتی

گفتی چه کسی؟در چه خیالی؟ز کجایی؟ بی تاب توام ، محو توام ، خانه خرابم ..

میترسم از اینجا بری و خونه برمبه ..


همه ی زن های دنیا باید کسی را داشته باشند که اگر یک روز بگویند دلم یک غذای پر پنیر میخواهد ، یک پیتزای پر پنیری لازانیایی چیزی ، در جوابش بشنوند " امشب ببرمت پیتزا بخوریم ؟ جاشو انتخاب کن " .. کسی که صبح های امتحان داشتنت نگوید خودت ماشین داری برو دیگر ، صبح بلند شود از خوابش بزند و تو را ببرد و توی راه هم نه آهنگی نه حرفی که مبادا تمرکزت بهم بخورد وقتی داری دوره میکنی و بعد برود توی پارک کنار دانشگاه وسط این گرما منتظرت بماند که برگردی و یک عالمه لبخند از دور تحویلت دهد و خرخون خرخون گویان همراهی ات کند .. همه ی زن های دنیا باید کسی را داشته باشند که وقتی درد میکشند و از درد به خودشان میپیچند و دندان هایشان را به هم فشار میدهند و خودشان هم نمیدانند دقیقا این همه درد از کجاست ، نشنوند که اااه تو هم که همیشه مریضی .. بلکه کسی باشد بیاید بغلشان کند و کنارشان دراز بکشد و سرشان را توی سینه اش پنهان کند و بعد با چشم هایی که سرخ شده اند و میخواهند از تک و تا نیفتند بگوید " مریض نشیااا .. " و محکم تر بغلت کنند .. همه ی زن ها باید کسی را داشته باشند که بشود بی وقفه به او تکیه کرد .. چه توی احساس ،چه توی جاهایی که همراه میخواهی و چه هر جای دیگری .. همه ی زن های دنیا به یک مرد محتاجند .. یک مرد ، شبیه تو ..




+ چه خوشبختم که دارمت ..

+مرد میتونه بابا باشه ، میتونه برادر باشه و یا شوهر .. ولی باشه حتما!

+کارای روز مره ی همو بهتر ببینیم ، فرصت پیدا میکنیم روزی دو هزار بار عاشق هم شیم .. باور کن !



* عنوان هم از شعر دیوانه از داماهی :)

  • ۱۶۸

هشتگ بزن #بدن_من



فرانک عمیدی توی اینستاگرام جریانی رو راه انداخته به اسم #بدن_من .. علتش برمیگرده به کامنت هایی که زیر عکسش در اینستاگرام گذاشته شده به علت فرم بدنش .. فکر کردم حتما منم دلم میخواد درموردش بنویسم و چون در ایالت اینستاگرام به صورت پرایوت زندگی میکنم ، اینجا رو ترجیح دادم ..

من یه آدم معمولی ام .. همیشه معمولی بودم .. هنوزم همونقدر معمولی ام .. تمام اجزای صورتم ، دستم و پام و همه چیزم معمولیه .. موهای موج داری دارم که نه فرن و نه صاف .. کناره های پیشونیم هم موهای ریزی دارم که هیچوقت صاف نمیشن و واقعا فرنو چتری هایی که واقعا صافن :| توی دوران راهنمایی یادمه بلند ترین موها رو داشتم .. زنگای ورزش میتونستیم مقنعه هامونو ورداریم که موقع دویدن برنگرده توی صورتمون و بخوریم زمین .. من مقنعمو برداشتم و موهای بلندم بالاخره معلوم شد .. اما واکنش بعضی دوستانم چیزی نبود که من انتظار داشتم .. من موهام لخت و صاف صاف نبود پس امتیاز ده از ده زیبایی مو رو نداشتم .. هر ترفندی بلد بودم زدم که موهامو صاف کنم .. از بافتن موهام پرهیز میکردم که موج دار تر نشه و محبوب ترین مدل مو رو کنار گذاشتم صرفا به خاطر اینکه اونجوری انگار مطلوب نبودم .. من حتی بین دو تا دندون جلوم هم فاصله بود و اینم از امتیاز زیبایی من انگار کم میکرد .. کم میخندیدم .. سعی میکردم یادم نره موقع خندیدن باید دستمو جلوی لبم بگیرم تا دندونام و فاصلشون مشخص نشه .. من باهوش ترین فرد مدرسه و درسخون ترین بودم اما گاهی میشنیدم که بهم میگن تو با این دندونات باید خرگوش میشدی :| پس باید کاری میکردم که کسی دندونامو نبینه .. همزمان با همه ی اینا ، سه کیلو و تنها سه کیلو اضافه وزن داشتم و انگار دیگه کم کم داشتم توی معیارهای زیبایی رفوزه میشدم ..

من توی خوارزمی رتبه آوردم ، وارد سازمان ملی نخبگان شدم به خاطر عینکی که ساختم ، من سمپادی بودم و توی آزمونام رتبه های تک رقمی می آوردم و به خوبی ساز میزدم و طراحی میکردم اما اون چیزی که میشنیدم اینا نبود ، قضاوت هایی بود که در مورد بدنم میشد .. من شروع کردم به دکتر رفتن برای دندونام .. سعید میگفت همینجوری قشنگم و دوسم داره ، پدر و مادرم هم میگفتن که اینجوری خیلی بانمکه صورتم اما من با اون همه اعتماد به نفس ، زورم دیگه نمیرسید ..  دندونامو ارتودنسی کردم و صاف و صوف شدن .. سه کیلو اضافه وزنم رو کم کردم .. اما جرات دستکاری کردن موهام رو نداشتم و سعی کردم یادم بیاد که چقدر همینجوری موهامو دوستشون دارم .. و خب مثل همه موهای ریزی روی صورتم داشتم و برای همین هم حرف میشنیدم که عه صورتت مو داره که .. 

حالا سالهاست که من سه کیلو هم زیر وزن نرمالم هستم .. دندونامو ارتودنسی کردم و صاف شدن و راحت و بی دغدغه میخندم ، به جای همه ی اون سالهایی که نذاشتن بخندم .. و عاشق مدل موهامم .. اما آیا دلیل میشه که حرف دیگه ای درمورد بدنم نشنوم ؟ نه .. من دماغی دارم که باریک و لاغر نیست و یکمی تپله ، اونم نه خیلی زیاد .. اما صافه و به صورت گردم میاد .. من حتی برای همین هم حرف میشنوم .. هنوزم با اینکه سه کیلو هم کمتر از وزن عادیم ، وزن دارم و روی این وزن ثابتم و همیشه شماره یک لباس ها سایزم میشه ، میشنوم که عه چاق شدی ؟ آره چاق شدی .. و متاسفانه بیشتر ، از زنها این حرف ها رو میشنوم .. زن های طفلکی که انقدر که خودشون این حرف ها رو از همجنس و غیر همجنس شنیدن ، عین زامبی هایی شدن که تشنه ی انتقامن و حسابی سعی میکنن گردن اعتماد به نفستو هدف بگیرن و رد شوم معیارهای زیبایی تعریف شده رو تا ابد برای تو هم باقی بذارن .. اینو میشه از لبخند رضایت و برق شادی توی چشماشون بعد از گفتن این جمله ها فهمید .. بعد از همه ی اینا فهمیدم که مردم ، چه مرد و چه زن ، همیشه میتونن درمورد بدنت حرف بزنن ، فقط این تویی که نباید بشنوی .. نباید گوش بدی ..

من زیبام .. با همین وزنم .. با دماغ نیمچه تپلم و موهای موج دارم .. حتی با همین فرم بدنم و استخونای پهلوم .. با همین دستای کوچیک .. با همین قدم .. برام اهمیت نداره کسی درمورد بدنم چه نظری داره .. من خودمو همینجوری دوست دارم .. لنز نمیذارم ، ناخن نمیکارم ، موهامو رنگ نمیکنم و دست به دماغم نمیزنم .. من با همه ی این ویژگی هام ، من شدم .. چرا باید خودمو یکی شبیه بقیه کنم ؟ 

منو با همین مدلی که هستم دوسم داشته باشین :) چون من اونی که شما دوست دارین نمیشم :)



+ انقدر این معیارای زیبایی رو تو حلقمون کردن و اعتماد به نفسامونو ازمون گرفتن که تو خیابون نگاه کنین اکثر زنا یه شکلن .. یه رنگ مو ، یه رنگ رژ ، یه مدل آرایش ، ناخنای یک شکل ، یه مدل لباس و یه مدل لایف استایل حتی .. مردها هم همینطور .. انگار که روزی سی و یک مرتبه برای خودشون تکرار میکنن که تو فقط اینجوری قابل قبولی ، نه اونجوری که هستی ..

داداشم میگه تو خیابون یه دختر رو ببینی دیگه لازم نیست به بقیه نگاه هم کنی ، همشون همین شکلی ان :|


+ شما هم اگه خواستین ، درموردش بنویسین .. این فقط برای خانوم ها نیست .. آقایون هم کم درد نکشیدن .. " عه پسره رو چه کوتاهه .. " .. " این پسره چرا انقد پاهاش لاغره؟ :| " .. " داداش رو کلت ، لونه ی کبوترم جوابه با این همه فر " .. اینو میشه از این همه تلاش برای دستکاری کردن بدن توی هر دو تا جنسیت دید .. شما هم بنویسید :) اگر نوشتین ، اطلاع بدین به بقیه که بنویسن .. انقدر بنویسن که عادی شه هر کس باید شکل خودش باشه .. :)


  • ۳۷۴

یانی و کودکی هایمان !




شما هم با من از تمرین این هفته ی سنتورم لذت ببرید .. بشنوید :)

  • ۹۴

خواهرم ، برادرم ، ایدئولوژی عت!

با پدیده ای در دوستانمون مواجهیم که صرفا چون با هم رابطه ی دوستانه ای داریم ، ما رو تایید و تمجید میکنند و با نظراتمون موافقند. و چون صرفا با ما دوست نیستن و با بقیه هم دوستن ، اونا رو هم تایید و تمجید میکنند . تا به اینجا مشکلی نیست ، مشکل از جایی شروع میشه که نظرات ما و دوستان دیگرشون در جاهایی با هم مخالفه !گرفتین ؟ :)



دوستان

ایدیولوژیتون به بادی بند نباشه یه وخ :)





+روتون بشه مخالفت کنین باهامون .. باور کنین ما مخالفمونم باشین دوستون داریم :)

  • ۸۵

پیروزی ما ،آن چیزی نیست که در آن کسی شکست بخورد !

مدعی خواست که از بیخ کند ریشه ی ما ..

غافل از اینکه خدا هست در اندیشه ی ما ..



تبریک💜💚!!

  • ۹۵

برو سمیه ...



برو سمیه .. اینبار برو سمیه .. سفیدی شناسنامتو واسه کی نگه میداری ؟ واسه کدوم مدال ؟ اگه رای ندی ، نمیگن باهوش سیاسی بود ، نمیگن خفن بود ، کسی نمیاد به اعتراض مدنیت نگاه کنه .. برو سمیه ..
نذار شنبه بشه و تفکر علم الهدی مثل ویروس پخش شه تو کل کشور .. نذار حسرت به دل کنسرتای کج و کولمون بشی مث حالای مشهد .. نذار مثل گداها ماهی صد تومن بذارن کف دستت .. برو سمیه ..
برو سمیه .. نذار یه لوپ بی حاصلو دوباره تکرار کنیم .. نذار برسی به جایی که پول جمع کنی جمع کنی جمع کنی که بری ماشین بخری ، شب بخوابی صبح بیدار شی ببینی دیگه نمیتونی با پول دیشبت یه ماشین واسه خودت داشته باشی .. برو سمیه .. نذار بنزین دوباره ده برابر شه ..
برو سمیه .. قبل تصمیم گرفتن برای نرفتنت بشین و ببین الان کجایی و تو هشت سال قبل کجا .. منم مثل تو عم سمیه .. منم از خیلی چیزا ناراضیم ، منم معترضم ، منم میدونم انقد قفل داریم که با یه دوره و دو دوره و سه دوره و هزار تا کلیدم همش وا نمیشه ولی نذار قفل جدید بذارن رو در آرزوهامون .. برو سمیه ..
ترکیه رو ندیدی سمیه ؟ مردمی که تحریم کردن و با چه اختلاف جزیی ای باختن .. بلافاصله فیلتراشون شروع شد .. بلافاصله دیکتاتوریا شروع شد .. برو سمیه ..
نذار حالا اگه میگیم "نه به حجاب اجباری" ، پس فردا زار بزنیم تو گشت ارشاد که چادر سرمون نیست ، که مانتومون رنگی جز توسی و سورمه ای و سیاهه ... برو سمیه ..
نذار کشور بشه مث دیروز میدون تجریش و ونک .. پر موتور سیکلتای سیاه که خشونت و خشمو فریاد میزنن .. برو سمیه ..
تو اگه نری ، هیشکی فردای انتخابات نمیگه تو رای ندادی ، ما از مقبولیت و مشروعیت افتادیم ، بریم یه حکومت جدید بیاد .. نه سمیه ، هیشکی به هیچ جاش نیس که تو قبول نداری این وضعو ، ولی بدترش نکن سمیه .. تو اگه نری رای بدی ، ستار بهشتی برنمیگرده ، بهاره هدایت برنمیگرده به سالهای جوونه زدن عشقش ولی شاید دوباره مجبور شیم هزارتا ستار بهشتی و بهاره هدایت بدیم و تازه برگردیم به چهار سال قبل ..
برو سمیه .. سرطان داره خیلیارو از بین میبره ، شاید برسه بیخ گلوی خودمون ، من و تو .. نذار زورمون نرسه واسه عزیزترینامون کاری کنیم چون تحریم دارویی شدیم .. نذار یکی بره پای مصنوعیشو بذاره روی میز به جای مذاکره و بگه این گزینه ی روی میز ماست .. نذار برگردیم عقب سمیه ..
سمیه ما رفتیم رای دادیم که خاتمی اومد و ناطق نوری نیومد .. ما رای دادیم که حداد برنگشت و مطهری هفته ای یه بار بی پرده از حصر حرف میزنه .. سمیه ما تحریم کردیم که سال 84 بلای احمدی نژاد سرمون اومد .. برو سمیه ..
سمیه حتی اگه نری هم تلویزیون زیرنویس میکنه حضور پرشور مردم پای صندوق های رای مشت محکمی بر دهان آمریکاست .. تو نری ، اون نره ، این نره ، بیست درصد مردمم برن تلویزیون زیرنویس میکنه که حضور مردم پای صندوق های رای ، جواب آری به انقلاب اسلامیست .. پس برو سمیه .. برو که نرفتنت هیچیو حل نمیکنه ولی رفتنت باعث میشه بیشتر فرو نریم تو لجنزار ..
برو سمیه ..
اینبار برو ..
  • ۱۳۸

نه تو نمیتونی !



امروز که بچه ها داشتند کنفرانس میدادند و داشتم تند و تند نمره میدادم بهشان و خب از روی تحقیقشان میخواندند و این آیا یعنی ارائه؟ و بعد من نمره کم میدادم بهشان و غر میزدند و هی پایشان را میکردند توی یک کفش که خانوم یه نیم نمره خب اضافه کن و من هم نمیتوانستم چون به اندازه کافی دست بالا نمره داده بودم ، یک لحظه هایی داشتم سست میشدم که نمره بدهم بهشان که همه خوشحال و خندان و راضی از در بروند بیرون اما در همین لحظه ها هر بار به خودم گفتم که "تو اردیبهشت نیستی که بتونی همه رو راضی و خوشحال نگه داری ، یا گوجه سبز یا هندونه .. پس کارتو بکن " .. بعد راضی و خندان از پله های دانشکده پایین میرفتم در حالی که سیلی از دانشجوهای کلاس پشت سرم می آمدند پایین که خانوم یه نیم نمره اضافه کن ..!
  • ۶۳

لااقل آزاده باشید !



گاهی وقت ها فکر میکنم ما کلا آدم های شور هر چیزی را درآوردن هستیم .. همین هم یعنی منصف نیستیم .. یعنی انگار حتما باید خودمان را بچسبانیم به یک حزبی که آن روزها مد است .. بعد هی حرف های درست و غلط همان حزب و همان حال و هوای آن روزها را بلغور کنیم ..

مثلا روز خشونت علیه زنان میشود همه مان ندا سر میدهیم که آی نرهای فلان شده ، همه تان خشونت علیه زنانید که هی از ما میخواهید غذا بپزیم و اینگونه جلوی پیشرفتمان را میگیرید .. بعد کمی میگذرد روز زن میشود و کادو میگیریم و همه مینویسیم "ممنون مهربان ترین آدم دنیا .. تو را که میبینم میفهمم مردها هم میتوانند فرشته باشند ".. بعد کمی میگذرد و روز مرد میشود و همه جا پر میشود از تکست هایی که تویش نوشته مردها را یکجور دیگری نگاه کنیم ، آن ها لاک نمیزنند و موقع ناراحتی هایشان گریه نمیکنند و دست هایشان به خاطر ما پینه بسته ..

میبینید ؟ ما کلا انگار وسط دریا ایستاده ایم و منتظریم یک موجی بیاید و ما سوارش بشویم .. شبکه های اجتماعی هزار فایده داشتند اما یک عیب بزرگ داشتند ، آن هم اینکه یک عده را بیخودی متفکر کردند و یک عده ی کثیری را بدون فکر .. صرفا مقلد .. اینگونه که گوشیمان را دستمان میگیریم و هی از این شبکه به آن شبکه میرویم و میخوانیم که نظر بقیه درمورد فلان موضوع چیست ، بعد هم شروع میکنیم به ریکورد کردن همان حرف ها و پس دادنشان .. یک عده ی کمی که شاید صلاحیت هم نداشته باشند ، برای عده ی بسیاری برنامه و تئوری میچینند و به جای همه فکر میکنند .. یادمان رفته است که تک تک ما ، خودمان فکر داریم .. یادمان رفته است که آزاده بودن را بیشتر از موج سواری باید یاد بگیریم .. که اگر درمورد مردها حرف میزنیم ، یادمان بیاید وقتی توی صف دستشویی ایستاده بودیم و باران گرفت ، مردی بدو بدو با چتر در دستش آمد سمت صف خانوم ها و همان جا با اینکه معذب بود و هی آسمان را نگاه میکرد و سرش را میکرد توی سقه اش ، ایستاد تا همسرش بیرون بیاید و مبادا ناز دلبرش کمی خیس شود .. یادمان بیاید که اگر حوصله نداشته ایم ، اخم کرده ایم ، گریه کرده ایم و بی دلیل غر زده ایم گاهی ، صبورانه نشسته اند و نگاهمان کرده اند .. دلخور شده اند و بعد که دیده اند از غصه شان پکریم گفته اند که" اصلا هم ناراحت نیستم قشنگ خانوم ، کو لبخندت عزیز من؟" .. وقتی داریم از خشونت علیه زنان حرف میزنیم و غذا پختنمان را محکم و مداوم میکوبیم توی سر مردها و میگوییم شما بوی قرمه سبزی را انداختید به تنمان که عطر آزادی از سرمان بپرد ، یادمان بیاید که آن ها هم هر روز به خاطر ما از رفتن به درکه و دربند و کورس گذاشتن در خیابان ایران زمین و عشق و حال و هر کاری کردن گذشته اند ، استرس داشته اند و سختی کشیده اند و ضرب گیر حوادث و سختی های زندگی شده اند که مبادا ترک بیفتد به روحمان .. یادمان بیاید اگر به ما میگویند "خانومم یکم روسریتو میاری جلوتر؟" ، خودشان هم برای انتخاب پیراهنشان و شلوارشان و حتی مدل ریششان و موهایشان از ما نظر پرسیده اند و غر نزده اند و صبح به صبح خودشان حواسشان بوده ما دقیقا چجوری بیشتر دوستشان داشتیم .. که اگر بحث رابطه ی جنسیست ، آنها حیوان هایی نیستند که دایما منتظر نشسته باشند که شکار نزدیکشان شود و این یک ابراز عاطفی هم هست و اینکه هی ادعا کنیم ما زن ها خیلی بی نیازیم ، با کلاس بودن و بالا بردن خودمان نیست و اتفاقا این ماییم که نرمال نیستیم برای یک زندگی مشترک .. که در کنار همه ی مردهای بدی شبیه شوهر اعظم ، مردهایی هستند که آنقدر خوبند و مهربانند که آدم هر روز دلش برایشان بریزد ..

این روزها ، روزهای معمولی ای هستند .. نه روز مرد است ، نه زن و نه خشونت علیه زنان .. کسی موج بزرگی علیه گروهی راه نمی اندازد که سوارش بشویم و تا یک جایی که دست ما نیست ، پیش برویم .. کاش بنشینیم و توی این روزهای معمولی ، برای همه ی اتفاقات زندگیمان فکر کنیم .. جای خواندن تفکرات هم سن و سال هایمان با عقاید بدون رفرنسشان ، بنشینیم و خودمان فکر کنیم ..خودمان برای خودمان و برای تمام روزهایی که موج های بلند می آیند و باید از سرمان بگذرند .. از سر خودمان و زندگیمان ..



  • ۷۲

چرکولک های عزیز !


اگر به حمام رفتن و پیشرفت تکنولوژی در زمینه ی انواع شامپوها و بدن شوی ها و مام ها اعتقاد ندارید لطفا دو کار را هرگز انجام ندهید :
1 - موهای چسبناکتان را از شال و مقنعه تان نریزید بیرون ..
2- دستتان را اصلا ، اصلا و اصلا در مکان های عمومی مثل مترو بالا نبرید حتی هنگام مناجات با خدا یا پرت شدن به بیرون از واگن ..

شما در هنگام اجرا نکردن این دو بخش ، دست کمی از عذاب الیم ندارید ..!


#جدی
  • ۳۶

در چشم های او هزاران درخت قهوه بود .. *


زندگی فقط اونجاش که بعد کلی حرف با انرژی و خنده هات سر برمیگردونی میبینی بی وقفه و آروم داره نگاهت میکنه ، یجوری که انگار اصلا نمیشنوه و فقط داره میبینه ، بعد پلک میزنه و دستتو میگیره و یواش میگه خیلی دوست دارم ..

چقدر شیفته ی این اوج و فرود لبخندام و چشماشم .. چشماش .. آخ چشماش ..






* در چشم های او هزاران درخت قهوه بود

که بی خوابی مرا تعبیر مینمود ..

باران بود که میبارید

و او بود که سخن میگفت ... 

 "کیومرث منشی زاده"

  • ۱۱۰
۱ ۲
من آن‌طور که می‌نویسم سخن نمی‌گویم،
آن‌طور که سخن می‌گویم نمی‌اندیشم،
آن‌طور که باید بیندیشم فکر نمی‌کنم،
و همین‌طور بگیر تا به آخر ...
Designed By Erfan